۱۸:۱۳ ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
بی حُضورَت
قصّه را با خاک یکسان میکنم!
توی تُنگِ تنگ!···
با این عشق طُغیان میکنم!
هِی غَزَل می سازَمَت
دَر شهر جارَت میزنم!
چَشم هایِ عابران را
خیسِ باران میکنم !
عاشقانه ..
پشت میز کافه ها
می نوشَمَت!
شاعرانه ..
کافه ها را بى تو ويران میکنم