خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۸:۱۵   ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    خشت اول را نهاده مردک معمار کج

    اندک اندک تا ثریا رفته آن دیوار کج

    راستی هرگز نبینی در سرای کج‌مدار

    بر در و دیوار بینی میخ آن نجار کج

    در شفاخانه اگر رفتی ببینی بی‌درنگ

    دکتر و جمع پرستار است با بیمار کج

    در سپاه و ارتش و حتی بسیج و انتظام

    افسر و سرباز با سرهنگ و با سردار کج

    گر چه کاسب‌ها حبیبان خدا هستند لیک

    زرگر و مسگر و آن عطار با سمسار کج

    پرس و جو کردم بدانم حال دارا و ندار

    دیدم آن دارای ما با مردم ِ نادار کج

    رفتم از آمار بیکاران بدانم لاجرم

    شد هویدا دفتر و ارقام با آمار کج

    پیش یک خیاط رفتم تا مرا دوزد لباس

    دوخت شلواری و اما خشتک شلوار کج

    از برای شکوه رفتم پیش قاضی القضات

    در ترازوی عدالت سنجش و معیار کج

    هر چه دیدم کج و اما راست دیدم چوب دار

    متهم با قاضیان در گفتن اقرار کج

    قاب سیما را گشودم تا مرا گوید خبر

    هر چه گفتند و شنیدم جمله در اخبار کج

    فارغ از دنیا شدم، رفتم بهشت مردگان

    مرده‌شوی و قبرکَن با شیخ در گفتار کج

    واعظی گفتا به منبر از بهشت زورکی

    دیدم او هم حرف زد البته با حضار کج

    حال می‌دانی چرا اندر خم یک کوچه‌ایم

    چون‌که در مُلکِ عجم بی‌دین و هم دین‌دار کج

    هاتفی گفتا سلیمان راه را کج می‌روی!

    شاعران هم در بیان و جمله در کردار کج

    مار کج هرگز نخواهد رفت در سوراخ خویش

    کی به مقصد می‌رسد آنجا که باشد بار کج؟

    ***
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان