خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۲۲:۳۰   ۱۳۹۴/۱۱/۱
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    رفت و بعد از رفتنش آن شب چه باراني گرفت
    بوته ي ياس کنار نرده ها جاني گرفت
    خواستم باران که بند آمد بدنبالش روم
    باد و باران بس نبود انگار، طوفاني گرفت
    لحظه اي با شمعداني ها مدارا کرد و رفت
    از من بي دين و ايمان، دين و ايماني گرفت
    رفتنش درد بزرگي بود و پشتم را شکست
    از دو چشم عاشقم اشک فراواني گرفت
    خسته و تنها رهايم کرد با رنج و عذاب
    جان من را جان جانانم به آساني گرفت
    عاقبت هرگز نفهميدم گناه من چه بود
    از من نفرين شده امّا چه تاواني گرفت..❤️
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان