۱۱:۲۵ ۱۳۹۴/۱۱/۲
باز کن امشب بهشتت را، مرا از رو ببر
حلقه کن بر گردنم تا ساحل گیسو ببر
دستهايم را بگیر و رمز شب رافاش کن
تشنگی های مرا تا چشمه ی جادو ببر
من عسل های فراوانی تدارک دیده ام
بی تعارف دست خود را داخل کندو ببر
دست خود دادی به دستم تازه دستم بو گرفت
خواستی یک شب بیا با خویش دستنبو ببر
گاهگاهی باصراحت جمله هایت را بگو
گاه جان را با اشاره ، باخم ابرو ببر
شاعری سهم شماباشد ، سزاوارشماست
دل ببر، هرشب دلی ازاینغزل خود ببر