خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۱:۳۱   ۱۳۹۴/۱۱/۲
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    خنده های لب تو باز گرفتارم کرد
    غمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم کرد

    روزگاری به دلم بود که آدم بشوم
    خوشه ی گندم لبهات، گنهکارم کرد

    خواستم راز من و تو نشود فاش ولی
    مستی جام می ات، حکم به اقرارم کرد

    بوسه خواهی ز لبت دست خودم نیست عزیز!
    جنس مرغوب لبان تو خریدارم کرد

    من غم عشق تو را از همه پنهان کردم
    قصه را فاش، همین زردی رخسارم کرد

    هی به خود گفتم از عشقت نزنم حرف ولی
    عاقبت شهره ی هر کوچه و بازارم کرد!

    دل بریدم ز همه خلق جهان در پی دوست
    عاقبت حقد و حسد از همه بیزارم کرد

    گفته بودم که دگر دل نسپارم به کسی
    خنده های لب تو باز گرفتارم کرد
    ؟؟
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان