خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۴:۰۳   ۱۳۹۴/۱۱/۳
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست
    گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
    سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
    هر لحظه جز این دست ، مرا مشغله ای نیست
    دیری ست که از خانه خرابان جهانم
    برسقف فروریخته ام چلچله ای نیست
    در حسرت دیدار تو ، آواره ترینم
    هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
    بگذشته ام از خویش... ولی از تو گذشتن
    مرزی ست که مشکل تر از آن مرحله ای نیست
    سرگشته ترین کشتی دریای زمانم
    می کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست
    من سلسله جنبان سر عاشق خویشم
    بر زندگی ام سایه ای از سلسله ای نیست
    یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن
    رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان