۲۳:۴۵ ۱۳۹۴/۱۱/۴
وقتِ رفتن شد پرستویِ دلم بالَش گرفت!
رعد و برقی زد نگاهت این دلم آتش گرفت..
آتشی بر جان زد و شمعِ دلم را خوب سوخت!
عاقبت زین سوختن مرغِ دلم جانش گرفت..
من شدم مجنون و لیلایِ فریبایم شدی !
وقت رفتن کودکِ بیچاره ام پایش گرفت..
من سراپای وجودم آتشِ عشـــــق تو شد!
کودکم در سینه و آغوشِ تو خوابش گرفت...