خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۳:۲۰   ۱۳۹۴/۱۱/۵
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    چقدر غریب بمانم ، به غمسرای خودم
    ..و ناشناس ، به چشمان آشنای خودم

    خدای عشق ، در این برزخ پریشانی
    رسیده ام من حیران تو ، سزای خودم

    ز آتشی که به پا کرده ای ، ز عشق ازل
    در آمدم ز دل خسته تر ، به پای خودم

    نخواستم ، دل لیلای در تو گم شده را
    به جز ، برای جنون زاد غم ، برای خودم

    ترا چگونه به چشمان حال خود دیدم...
    که عاشقانه ندارم ، دلی ، هوای خودم

    چنان گذشته ای ، یا عشق ، از کنار دلم
    که قدر هیچ نکردم ، اعتنای خودم

    اگر قفس کنی حتی ، بهشت عشقت را
    نخواهم از تو در این عاشقی ، رهای خودم

    مرا به برده گی تا هماره ی خود بر
    که قدر خاک کنم ، در رهت ، بهای خودم

    مرا بخوان ، دل طوفان ترین لحظه ی عشق
    که هیچ نشنوم حتی ، ز دل صدای خودم...

    _فیروزکوهی
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان