۱۹:۳۵ ۱۳۹۴/۱۱/۵
ملال پنجره را، آسمان به باران شست
چهار چشم غبارینش، از غباران شست
از این دو پنجره اما، از این دو دیدهی من،
مگر ملال تو را می شود، به باران شست؟
امان نداد زمان تا منت نشان بدهم
که دست می شود از جان، به جای یاران شست
تو آن مقدس بی مرگی، آن همیشه، که تن،
درون چشمه ی جادوی ماندگاران شست
تو آن کلام که از دفتر همیشه ی من
تو را نخواهد، باران روزگاران شست!
"حسین منزوی"