۱۹:۳۶ ۱۳۹۴/۱۱/۵
[Forwarded from Hasti ...]
ساقيا امشب خرابى هى دم از دين ميزنى
باده را پُر كن چرا اينقدر شيرين ميزنى
طبع سردت سردتر از سردىِ پاييز نيست
باده ات امشب چرا ساقى فرح انگيز نيست
جرعه هايت تلخ تَر از تلخىِ ايام نيست
باده ات بدرنگ ساقى جام هايت جام نيست
دلبرى دارم ستمگر تَر ز چرخ روزگار
درد دارم بيشمار و زخم دارم يادگار
ساقيا خُمرت عوض كن باده ات مرغوب نيست
زخم هايم كارى وُ اوضاع اصلاً خوب نيست
ساقيا كارى مكن تا نشكنم پيمانه را
كوزه ها را بشكنم ،برهم زدم ميخانه را
يا مدارا كن تو با ما يا چنين تندى مكن
يا بنوشانم كمى انگور يا رِندى مكن
تلخ باشد تا رُبايد هوش و عقل و داد را
يا بفريادم ب