خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۲۲:۰۸   ۱۳۹۴/۱۱/۵
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    بخند تا که زمستانِ دل، بهار شود
    دوباره نیمه شبی دست و دل به کار شود

    اگر چه طعمِ غزلهای شاعرت تلخ است
    بخوان که کنجِ لبانِ تو خوشگوار شود

    مَویزِ سرخِ لب و چشمهای بادامت
    بیا که خانه پر از عطرِ خشکبار شود

    خجالت از رُخت آفتاب کشد، بُگذار
    دوباره روشن از آن صورت، این دیار شود

    اگر که گوشه ی آغوشِ تو قفس باشد
    دوباره طالبِ آنم که دل، دچار شود

    به دوست دارمتِ هر غزل قسم، دیگر
    تمامِ شاعری ام، صرفِ این شعار شود

    نداشت آینه ی قلبِ من جز این گناه
    که با خیالِ تو گهگاه پر غبار شود

    اگر که آبِ حیاتم دهند می گویم
    تمامِ ثانیه هایش، فدایِ یار شود
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان