۱۷:۳۴ ۱۳۹۴/۱۱/۶
دیدنت، بوییدنت، احساس خوب عاشقے
بعد مدت ها جدایے، آه مےچسبد عجیب
دست تو در دست من، چشمان من لبریز تو
شرم لمس صورتے چون ماه، مےچسبد عجیب
نقشہ ذهنِ مرا مےبرد شوقِ دیدنت
وصلِ دیدار تو از بےراه ، مےچسبد عجیب
هستےام آن روز ...با تو یڪ غزل یڪ شعر شد
در سڪوت این زمان همراه مےچسبد عجیب
من برایت شعر مےگفتم غزلهایے چہ شور
شاعر چشمت شدن گَہ گاه مےچسبد عجیب
ذهن من تبعید در زندانِ گیسوےِ تو بود
بےگنہ ماندن در این درگاه مےچسبد عجیب