خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۷:۴۳   ۱۳۹۴/۱۱/۶
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    بگذار، که بر شاخه این صبح دلاویز
    بنشینم و از عشق سرودی بسرایم
    آنگاه، به صد شوق، چو مرغان سبکبال،
    پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم
    خورشید از آن دور، از آن قله پر برف
    آغوش کند باز،همه مهر،همه ناز
    سیمرغ طلایی پرو بالی ست که چون من
    از لانه برون آمده، دارد سر پرواز
    پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست
    پرواز به آنجا که سرود است و سرورست.
    آنجا که، سراپای تو، در روشنی صبح
    رویای شرابی ست که در جام بلور است
    آنجا که سحر، گونه گلگون تو در خواب
    از بوسه خورشید، چو برگ گل ناز است،
    آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد،
    چشمم به تماشا و تمنای تو باز است!
    من نیز چو خورشید، دلم زنده به عشق است
    راه دل خود را، نتوانم که نپویم
    هر صبح، در آیینه جادویی خورشید
    چون می نگرم، او همه من، من همه اویم!
    او، روشنی و گرمی بازار وجود است
    در سینه من نیز، دلی گرم تر از اوست
    او یک سرآسوده به بالین ننهادست
    من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست
    ما هردو، در این صبح طربناک بهاری
    از خلوت و خاموشی شب، پا به فراریم
    ما هر دو، در آغوش پر از مهر طبیعت
    با دیده جان، محو تماشای بهاریم
    ما، آتش افتاده به نیزار ملالیم،
    ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم،
    بگذار که سرمست و غزل خوان من و خورشید:
    بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم.

    فریدون مشیری
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان