۰۳:۱۰ ۱۳۹۴/۱۱/۸
تاکنون دیوانه وار اسم کسی بوسیده ای
نیمه شب درآینه باخنده اش خندیده ای
چشم بر در،خنده برلب،اشک هم در دیدگان
سالها با یاد او با ساز او رقصیده ای
راستی پیش آمده با ترس از دست دادنش
همچوطفلی از نبودمادرش ترسیده ای
اولین دیدار مانده خاطرت یکروز خوب
باز هرهفته به یادش درسماع چرخیده ای
با خیال اولین دیدار او عصری قشنگ
صبحها با فکر آن عصرقشنگ بالیده ای
من نمیدانم چنان لیلای مجنون کش شدی
حال اورا از هوا از آینه،بادصبا پرسیده ای
نظامی