خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۹:۳۳   ۱۳۹۴/۱۱/۸
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم
    شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم

    گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
    آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم!

    روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد
    سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم

    در کنـــار تــــو قدم مــــی زدم و دور و بـــرم
    چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم

    روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند
    سینه ها پــاره شد و مرثیه ها ریخت بــه هم

    پای عشق تـــو برادر کُشــی افتاد به راه
    شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم

    بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
    دلمان تنگ شد وُ قافیــه ها ریخت به هم

    من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
    پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟
    #امید_صباغ_نو

  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان