خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۶:۱۶   ۱۳۹۴/۱۱/۹
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    در انتهای کوچه ای کاشانه دارد یار من
    روی نگاهش یک بغل پروانه دارد یار من

    از بس که من با دیدنش مستِ نگاهش میشوم
    انگار در چشمان خود میخانه دارد یار من

    یک دسته گل وقتی که میخندد نشیند بر لبش
    گویی که در لبخند خود گلخانه دارد یار من

    شبها شرابم چشم او ، صد ناز دارد خشم او
    از جام چشمش باده در پیمانه دارد یار من

    گر مِی پرستی میکنم ، با یار مستی میکنم
    در عاشقی ، چون شیوه ای مستانه دارد یار من

    پنداشتم در کیش او جایی ندارد دلبری
    دیدم که در هر شهر و دِه ، بتخانه دارد یار من

    من عاشقم، دیوانه ام، گویند من مستم ولی
    چون من کجا یک عاشقی دیوانه دارد یار من

    مشهور شد در دلبری با طلعت چشمان خود
    در تار مژگانش هزار افسانه دارد یار من
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان