۱۸:۵۵ ۱۳۹۴/۱۱/۱۲
راه را گم كرده ام، يارب مرا پِى ميكنى؟
در فراقت سوختم، جامم پر از مِى ميكنى؟
نامه از عشاق ناپيدا كه خود سرگشته اند
در درونِ جانِ من ،سازى چونان نِى ميكنى؟
تا بنالم از درون خويش و فريادى زنم
در دلِ اين بنده ات خون را پياپى ميكنى؟
زهرِ دنيا بردلم كارى شد و جانم بسوخت
گر بگويم لطف كن ، افسارِ من هِى ميكنى؟
پيركنعان گشتم و چشمم ندارد نور و سو
چشمِ كورم را به پيراهن، جلا كِى ميكنى؟؟