۱۹:۲۶ ۱۳۹۴/۱۱/۱۲
🌿🌿🌿
🌿🌿
🌿
نیستی تاجر و بر لب شکر اندوخته ای
آتشی سخت به دامان خود افروخته ای
همه در شهر به دنبال شکر می گردند
زره ای از شکرت هیچ تو نفروخته ای
شیخ خواهد که برد دست به تحریم شکر
پیش تو گشت چو لیلاج دو سرسوخته ای
من ندانستمت ای یار چنین باهوشی
این همه دوز و کلک از که تو آموخته ای
همه تجار به صف کوی تو آیند خرید
رایگان،یار به من گفته که بفروخته ای
گفتمت از چه دهی مفت تو بر من شکرت
گفتیم یار تو تنها به رهم سوخته ای
همه از بهر شکر عاشق و دلداده شدند
لیک چشمان خودت را تو به هم دوخته ای
کی غنی پور.🍀 ز یادش ببرد بخشش تو
ای که لب بر لب او با شکرت توخته ای
#محمدغنی_پور
🌿🌿🌿