خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۲۱:۵۴   ۱۳۹۴/۱۱/۱۲
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    مهتاب که مفسر دریای تنهایی‌ام بود، خورشید را رد کرد و کنار پنجرة نیمه‌باز یک دلواپسیِ صورتی شاعر شد. این‌جا که تنهایی یک قدم به اسکلة زندگی‌ام لنگر انداخته، چرا به پیشباز دستهایم نمی‌آیی؟ تو که پيچكها را پُر از تمنای یک دعوت از یقین باران کردی، چرا نفسهایت این همه فاصله را می‌شمارد و ترنّم یک شبنم از خنده‌هایت قدم‌به‌قدم به دوری دستهایت نزدیکتر می‌شود؟ تو که از جوانه های کبود سبدی از حرفهایم را چیده‌ای و کنار خوشه‌های آرامش می‌فروشی، به این برگهایی که روی سرود جاده‌ای بی‌انتها، دستخوش دلتنگی ارغوانی شده‌اند نگاه کن و ترانة چشمهایت را روی آنها بپاش!من و تو پُر از کوچ نبودن‌هایی هستیم که یک قدم مانده به پنجرة انتظار، بهار را خواب می‌بینند؛ پُر از آیینه‌هایی که گلدانها را با مهربانی‌شان غافلگیر می‌کنند و جواب یک تُنگ خالی را با دریایی از ستاره می‌دهند؛ پُر از آواز اُرکیده‌هایی که لبخند ماهیها را جشن می‌گیرند و در پی حس قشنگ خنده، حجم زمان را گُلکاری می‌کنند.
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان