خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۹:۰۰   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    همه می پرسند : 
    چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟
    چیست در همهمه ی دلکش برگ؟
    چیست در بازی آن ابر سپید ،
    روی این آبی آرام بلند ، 
    که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟ 
    چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟
    چیست در کوشش بی حاصل موج؟
    چیست در خنده ی جام ؟ 
    که تو چندین ساعت ، 
    مات و مبهوت به آن می نگری؟ 
    نه به ابر ،
    نه به آب ،
    نه به برگ ،
    نه به این آبی آرام بلند ، 
    نه به این خلوت خاموش کبوتر ها،
    نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام ،
    من به این جمله نمی اندیشم
    من ، مناجات درختان را ، هنگام سحر ،
    رقص عطر گل یخ را با باد ،
    نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه ، 
    صحبت چلچله ها را با صبح ، 
    نبض پاینده ی هستی را در گندم زار ،
    گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل ، 
    همه را می شنوم ، می بینم .
    من به این جمله نمی اندیشم !
    به تو می اندیشم 
    ای سراپا همه خوبی ، 
    تک و تنها به تو می  اندیشم .
    همه وقت ، 
    همه جا ،
    من به هر حال که باشم به تو می اندیشم 
    تو بدان این را ، تنها تو بدان !
    تو بیا 
    تو بمان با من ، تنها تو بمان !
    جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب 
    من فدای تو ، به جای همه گل ها تو بخند . 
    اینک این من که به پای تو در افتادم باز 
    ریسمانی کن از آن موی دراز ، 
    تو بگیر ، 
    تو ببند !
    تو بخواه 
    پاسخ چلچله ها را ، تو بگو !
    قصه ی ابر هوا را ، تو بخوان !
    تو بمان با من ، تنها تو بمان !
    در دل ساغر هستی تو بجوش !من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است ، 
    آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش..
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان