خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۹:۰۱   ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    .
    .
    .
    و این منم
    زنی تنها
    در آستانه ی فصلی سرد
    در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
    و یأس ساده و غمناک آسمان
    و ناتوانی این دست‌های سیمانی.
    ...
    در کوچه باد می آید
    این ابتدای ویرانی است
    آن روز هم که دست‌های تو ویران شدند باد می آمد
    ستاره های عزیز
    ستاره های مقوایی عزیز
    وقتی در آسمان، دروغ وزیدن می‌گذرد
    دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد ؟
    ما مثل مرده های هزاران هزارساله به هم می رسیم و آنگاه
    خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد
    من سردم است
    من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
    ای یار، ای یگانه ترین یار
    آن شراب مگر چندساله بود ؟

    ایمان بیاوریم
    ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
    ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ تخیل
    به داس های واژگون شده ی بیکار
    و دانه های زندانی.
    نگاه کن که چه برفی می بارد ...
    شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان
    که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
    و سال دیگر وقتی بهار
    با آسمان پشت پنجره هم‌خوابه می‌شود
    و در تنش فوران می‌کنند
    فواره های سبز ساقه های سبک‌بار
    شکوفه خواهد داد ای یار، ای یگانه ترین یار
    ایمان بیاوریم به آغاز فصل  سرد ...
     
    "فروغ فرخزاد"
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان