۱۸:۲۱ ۱۳۹۴/۱۱/۱۶
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨
غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست
غنچه آنروز ندانست که این گریه ز چیست
✨
باغبان آمد و یک یک همه گلها را چید
باغ عریان شد و دیدند که از گل خالیست
✨
باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل ؟
گفت پژمردگی اش را نتوانم نگریست
✨
گریه ی باغ از آن بود که او میدانست
غنچه گرگل بشود هستی او گردد نیست
✨
رسم تقدیر چنین است و چنان خواهد بود
می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست ...
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸