خانه
2.98M

شعر و شیدایی

  • ۱۸:۲۱   ۱۳۹۴/۱۱/۱۶
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    ✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨
    غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست
    غنچه آنروز ندانست که این گریه ز چیست

    باغبان آمد و یک یک همه گلها را چید
    باغ عریان شد و دیدند که از گل خالیست

    باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل ؟
    گفت پژمردگی اش را نتوانم نگریست

    گریه ی باغ از آن بود که او میدانست
    غنچه گرگل بشود هستی او گردد نیست

    رسم تقدیر چنین است و چنان خواهد بود
    می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست ...
    ✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان