خانه
2.99M

شعر و شیدایی

  • ۱۰:۲۱   ۱۳۹۴/۱۲/۱۳
    avatar
    کاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست


    چون برآرم ز دل سوخته آوا من
    زار نالم که دریغا ، که دریغا من
    خود ندانم که مرا وایه بود یا نی
    کس نپرسید که دارم چه تمنا من
    گاه ز آوارگی و درد همی گردم
    گردبادی یله در دامن صحرا من
    گه فرو می برم از اندُه و نومیدی
    سر به زیر پر اندیشه چو عنقا من
    یا به کردار یکی نالهّ سرگردان
    می سپارم ره این گمشده بیدا من
    باز واپس نگرم خسته و فرسوده
    سایه ای بینم ، همراه شده با من
    تا ز جان من فرسوده چه می خواهد
    این به خون برده ، بدین خیرگی ام دامن!؟
    زی کجا پویی و آهنگِ که را داری
    ها من -ای سایهّ سرگشتهّ من- ها من!؟
    کیستم ؟ خسته نگاهی همه نومیدی
    باز نایافته اسرار جهان را من
    بر لبی پرسشی آسیمه سرم، و آن گاه
    بازنشنیده بجز پاسخ بی جا من
    باز با شهپر اندیشه برافرازم
    بال بر کنگرهّ گنبد مینا من
    باز با کشّی و تابندگی آویزم
    همچو ناهید به دامان ثریا من
    مه برآورده سپهرانه یکی خرگه
    شب فرو هِشته پَرندینه یکی دامن
    همه آسوده ز طوفان بلا ، و آن گاه
    چنگ در دامن طوفان زده تنها من
    هر نفس همچو یکی نای برون آرم
    از دل خستهّ سودا زده آوا من مهرداد اوستا

  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان