۱۰:۲۵ ۱۳۹۴/۱۲/۱۳
زیباست اینکه لوح جانم میشود منقوش تو
این هر کجا و هر زمان در یاد بودن نوش تو
وقتی مسیر ماه تو بر آسمان چشم من افتد
چه خواهد شد! که دل با یاد شد مدهوش تو
دادند چشمانت نشان راه گریز از شرم را
گرم است داغ وسوسه گیرا لب خاموش تو
آغوش من پیراهنی شد تا بپوشاند تو را
تابید بر چشمان من تا ماهتاب دوش تو
عطریست با آن تن که می ترسم شبی بی اختیار
با دست من پرپر شود برگ گل تن پوش تو
چشمت سر آغاز قشنگی بود بر این ماجرا
عمرم سرآمد در پی افسانه آغوش تو
رنج عبور از سنگلاخ وزن نوشم باد اگر
نجوا کنم شعر جدید خویش را در گوش تو