۱۲:۵۷ ۱۳۹۴/۱۲/۱۴
بی تو نشستم در خیابان زیر باران
گویی که مجنون در بیابان زیر باران
.
افتاده نان خشکی از منقار زاغی
گنجشک خیسی میخورد نان زیر باران
.
هر کس به قدر روزی خود سهم گیرد
سهم من از تو چشم گریان زیر باران
.
ای کاش میشد با تو ساعت ها قدم زد
از راه آهن تا شمیران زیر باران
.
با طعنه عابر ها سراغت را گرفتند
آخر چه میگفتم به آنان زیر باران
.
باور کن از تو دست شستن کار من نیست
عشق تو میگردد دو چندان زیر باران
.
وقتی دعا در زیر باران مستجاب است
آخر چه کاری بهتر از آن زیر باران
.
پروردگارا در غیاب حضرت عشق
رعدی بزن ما را بسوزان زیر باران
.
.
کاظم_بهمني
.