۱۸:۱۲ ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
.png)
اونورِ این شبِ کلَک
من و ترانه تَک به تَک
خونه میساختیم روی باد،
دریا میریختیم تو اَلَک
مسافرای کاغذی
رَد شده بودن از غبار
تو قصه باقی مونده بود
شیههی اسبِ بیسوار
گفته بودن صدتا کلید
برای ما جا میذارن
مزرعههای گندمو
برای فردا میذارن
فردا رسید و خوشه یی
تو دستِ ما باقی نموند
سقفِ ستارهها شکست،
رو سرمون طاقی نموند.
تو سفرهمون همیشه سینِ ستاره کم بود
همیشه تا رسیدن فاصله یک قدم بود
تو بازیِ کلاغ پَر ، هیچکی نشد بَرَنده،
قصهی ما همین بود: پرنده بی پرنده
کسی به ما نشون نداد
که انتهای خط کجاست
آهای درختای انار!
دیکتهی بیغلط کجاست
چرا تو آسمونمون
پرنده گوشهگیر شده
چرا نمیرسیم به هم
چرا همیشه دیر شده
تو دفترِ سکسکهمون
چن تا ترانه خالیه
چن تا ترانه قصهی
ممتدِ بیخیاله
چن تا صدای بیصدا
سکوتو فریاد میزنه
زغالِ شامِ آخرو
دستای کی باد میزنه
تو سفرهمون همیشه سینِ ستاره کم بود
همیشه تا رسیدن فاصله یک قدم بود
تو بازیِ کلاغ پَر ، هیچکی نشد بَرَنده،
قصهی ما همین بود: پرنده بی پرنده
يغما گلرويى