 | nafas : تا حالا شده چیزیو بشکنی یا بسوزونی بندازی گردن النا جون؟ | |
یه بار خونه رو تمیز نکرده بودم اومدم بندازم گردن النا منتها خنده ام گرفت ..یوسف فهمید ...نمیدونم چرا وقتی میخام به یوسف دروغکی یه چیزی بگم خنده ام میگیره و هر هر میخندم و خودم خودمو لو میدم