۱۰:۴۰ ۱۳۹۴/۱/۵
خدای من
یکسال گذشت
هرچه کردم دیدی
هرچه بخشیدی و عفو کردی ندیدم
یکسال گذشت و چهارفصل
بیمار شدم شفایم دادی
هراسان شدم پناهم دادی
خدای من یکسال گذشت
پی تقدیری نیکو پرسان می گشتم
شب قدر مرا خواندی
به سرخوانی پراز عشقت تا طلوع آفتاب
گریستم و دستانم به سویت بلند
قلم رحمتت بر صحیفه تقدیرم خواست که بنگارد تقدیری نیکو را
هیهات
با شروع صبحش
کورکورانه تقدیری دیگر را جستجو کردم
خدای من یکسال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه
هر روز به رسم عادت زانو زدم
پیشانی بندگی می نهادم
اما بندگی هزاران معبود دیگر کردم
خدای من یکسال
چه میگویم...
سالها گذشت ...ده .... بیست................
هرچه کردم دیدی
هرچه بخشیدی و عفو کردی ندیدم
چگونه است که رهایم نمی کنی
چگونه است که از من نا امید نمی شوی
خدای من آوای ملکوتی
یا مقلب القلوب والابصار می آید
تو باز هم مرا می خوانی که بخوانمت
و این منم با حسرت سالهای رفته
یا مدبر اللیل و النهار
این منم با هزاران امید به سال پیش رو
یا محول الحول والاحوال
خدای من ، التماس مرا بشنو
حول حالنـــا
خدای من ، آرزویم این است
الی احسن الحــال.
بوی خوش تحویل می آید...