بهزاد لابی :
metalik :
دیشب بابام گفت حاضر بشین بریم یه دوری بزنیم
داشتیم دور میزدیم یهو بابام اندداخت تو جاده مشهد به یاد مهران افتادم گفتم یا ابرفض این میخواد منو مامانمو بدزده



چه باحال! یهویی رفتید مشهد خوش بگذرونید؟! هیشکی با ماشین نپیچید جلوتون یه مرد لباس شخصی ازش بیاد بیرون!؟

نه بابا نرفتیم مشهد داداشم ماشینو برداشته بود پلیس بیمه رو ازش گرفته بودن بابام رفت که از پلیس راه کارت بیمه رو بگیره 
نه هرچی منتظر بودم کسی بپیچه جلومون خبری نشد که نشد