خانه
6.7M

كافه گفت وگو ...

  • ۲۱:۰۳   ۱۳۹۴/۱۰/۱۶
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    آهو : 

    مهرنوش؟ شنیدم به داستان نویسی من 64 کردی؟ هی من میگم تو این داستان دخالت نکنم هی گفتن نه بیا خب به من چه که انقد لوسم؟ شیطونه میگه برم بنویسم یلدا و بهزاد همینطور که داشتن از خیابون رد میشدن نگاه عاشقانه شون به هم گره خورد و در همین حین یه تریلی 18 چرخ اومد از روشونو رد شد و به 500 قطعه تقسیمشون کرد همه جا خون فواره میزد همه مردم ریختن تیکه هاشونو جمع کردن . والا اصلا چه معنی داره وقتی من تنهام دیگران عشق و عاشقی راه بندازن ؟

    زیباکده

    16 16 16

    عالی بود! نه اتفاقا، وقتی داشتم اون پست رو می نوشتم تو هنوز آخرین قسمت رو ننوشته بودی!

    تازه خودم هم از تو لوس تر نوشتم! والا زیر فشار افکار عمومی!

    بابا بهزاد رو عاشق نکنین مثلا دوست دخترهاش بفهمن حسابشو برسن یکم بتونیم بخندیم

  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان