بهزاد لابی :
metalik :
نه بابا حرفامو تو اتاقم زدم اومدم برم سرویس تو جیبم بود برداشتمش که نیوفته که از دستم افتاد و اصلا نفهمیدم چرا اینجوری شد
هنگ کرده بودم و فقط نگاه میکردم

چند بار بهت گفتم وقتی میای خونه اون شلوار جین رو از پات درار با همون شلوارم لابد میری روی تخت کثیفه دخترم هزارتا میکروب داره! اگه در آورده بودی اونوقت میفهمیدی که باید گوشی رو بذاری توی اتاق و بدون اون و یکه و تنها، خودت و خودت میرفتی دست به آب الانم نه مریض شده بودی نه گوشیت گم شده بود نه هادی عصبانی بود نه ما اینقدر بهت افتخار میکردیم 

نه بابا خیر سرم داشتم حاضر میشدم که بریم بیرون واسه همون تو جیبم بود
جدی خودم از این سوتیام خسته شدم طفلی هادی دلم واسه اون میسوزه که دلش به من خوشه 
چندروز پیشم مامانم شیشه ترشی رو داد به من که ببریم واسه خالم گفت مواظب باش نشکنه اومدم کفشامو بپوشم اصلا فراموش کردم تو پلاستیک چیه انداختمش رو پله شکست