بهزاد لابی :
سلام به همه

خوبید؟ دیشب عجب بارونی اومد. خیلی شدید بود. من داشتم میرفتم خونه واقعا واقعا یه متری جلوم رو هم نمیدیدم فقط یه نور زردی به نمایندگی از همه ماشینا میدیدم.

منکه خیلی شاکی شدم اخه همیشه زود میرسم دانشگاه اددی دیروز کار داشتم زودتر نمیرسیدم دقیقا ایستگاه آخر که میخواستم پیاده شم یهو عین دوش حموم شروع کرد به باریدن بعد زمینا طوری شده بود که پامو که گذاشتم انگار دوبار پامو با کفشو جوراب کردم تو استخر 
