مهرنوش :
mona mona :
fatemeh.g21 :
mona mona :


چه اتفاقی مونا جون؟؟؟؟

عزيزم من روزي كه ماشينم رو خريدم خوشحال و خندون ماشين رو داشتم ميبردم خونه تنها هم بودم مسير كوتاهي رو نرفته بودم سر يه پيچ بايد دورميزدم هنوز كمر بندم نبسته بودم اومدم دور بزنم يه ماشين آتش نشاني با سرعت داشت ميومد منم كه نميدونستم بايد چكار كنم وسط پيچيدن فرمون خيلي پيچوندم .... و رفتم بالا جدول
البته ماشين طوريش نشد فقط قالپاقش كنده شد و شكست ولي فكم بد جور خورد تو فرمون 
بعد از اون جدول ميديدم نمي دونم چرا خاموش ميكردم 
بعدشم كلا از تنها رفتن جايي ميترسيدم اين شد كه ديگه سوار نشدم