بهزاد لابی :
هلما :
بعله یه خوابه درست و حسابیم نداشتیم . همه هم اومدن عممو ببینن دیگه هیچی نگو کمر برام نمونده .
حالا یه بارم شما دلجویی کن چی میشه .

هیچی چیزی نمیشه. من که کردم. هم از او هم لداده. من ازین قبله عالم خاکی، مردمی ها هستم. ازین الکی پلکی هاش نیستم.
بیاید براتون دمنوش هم آوردم، بزنید روشن شید.


دسته شما درد نکنه . خداییش خیلی زحمت کشیدی .