مهرنوش :
بهزاد لابی :
مامان مانیا :
باریکلا به تو ک ی تنه انقد بار سختی حمل میکنی...یه دو تا پایه بزن زیر کمرت 

عجب 
النا هم که رفته، دیگه نمیدونم باید کیو سوگولی کنم که پسرم بیاد دخترت رو بگیره و شاه و ملکه آینده لابیستان بشن. ولی من هنوز وای خواهم صاد.

له شید که هنوز این چیزا یادتون نرفته!

دیگه له تر از این نمیشه مهرنوش...همش تقصیر اون بیتربیته