هلما :
خب مگه دروغ میگم داری هذیون میگی . واقعیت تلخه ولی نمیدونم چرا شما میخندی .

میدونم هنوز برات سخته که بتونی با این همه خوبی توی یه شخص روبرو بشی و باورش کنی. اما کم کم برات جا میفته 
خوب هلی خیلی خوشحال شدم، من فعلا باید برم. تا ببینیم بازم میای و بقیه بروبچ میان و کچله چیکار میکنه و ...
فعلا 