الهی فداش بشم

نازنین تو که احوالشو می پرسی من غلیان احساسات میشم

صبح با هم که می رفتیم شعر من یه آینه ام رو می خوند شعر مهدش البته یه نمایشنامه هست ایشون نقش آینه رو دارن
صبحم شیک کرده بود برای جشن بهش میگم بیا کاپشن کلاهتو بپوش میگه نه تیپممممممم خراب میشه
من سن ایشون بودم نمی تونستم تیپو تلفظ کنم
