
این موووجود بی حیا کشتی صبا شهربازی بیرجنده
به اصراار دوستم سوارش شدم
اقوووووو چشمتون روز بعد نبینه شروع به حرکت کرد من چشمامو بستم
رفت روی تاب دو سه که دیگه من نمیتونستم نفس بکشم
رنگم کبوووووووووووووود
لباااااام سفیددددددد خخخخخ
یعنی انقدر حالم بد شده بود نفهمیدم کی دوستم به اقاهه گفته بود نگه داااارهههه
داشتم بی هوش میشدم
تووروخدا با جونتون بازی نکنین