فرک (Ferak) :
دوران دبیرستان: از هزار کیلومتری برای هر پسری مشخص و عیان بود که من شماره بگیر و اهل دوستی نیستم. پیش دانشگاهی بودم باید یه حدی پیاده می رفتم تا به مینی بوسهایی که می رفتن سمت خونه برسم که یک پسری به من نزدیک شد و شروع به مکالمه کرد که ببین من با دوستام شرط بستم بهت شماره بدم منو ضایع نکن و این شماره رو بگیر و فقط همین، من کلا خیلی جدی و بی اعصاب با پسرا برخورد می کردم ولی این بچه خوبی به نظرم اومد و گفتم باشه. بعد یک کاغذ داد به من و دیدم اونور خیابون چند تا پسر دیگه دارن خودشون رو میزنن ، بعد این پسره خیلی مودبانه ازم تشکر کرد و با علامت پیروزی پرید هوا و رفت.
البته خنده دار نبود دیگه ولی همین یادم اومد و توی ذهنم مونده.

به به کاغذه سفید بود یا پر بود؟؟؟