آلما فاطمی :
* سما * :
metalik :
من داداشم 2سال ازم بزرگتره و تو کوچمون دختر نبود جز یکی که اونم نوه همسایمون بود که گاهی اوقات میومد
دوستای من دوستای داداشم بودن و همیشه فوتبال و دوچرخه سواری میکردیم تو کوچه و کورس میذاشتیم
یه بار همچین با دوچرخه رفتم تو دیوار که تمام بدنم درد میکرد داداشمو صدا زدن بیا خواهرتو جمع کن ببر


هههه متالیک پسری بودی واسه خودت 
من فوتبال بازی نمی کردم. ولی شر بودم. مثلا اذیت کردن برادر کوچکم 
یا خیلللللی علاقه داشتم از درخت برم بالا. یعنی توی باغ یکی از دایی هام که بودیم کلا بالای درخت بودم و منو به زور میاوردن پایین 
یه بار از یه چیزی شبیه تیرآهن که جای پا داشت و می شد ازش رفت بالا هم رفتم بالا. از درختا بلندتر بود! ولی همه خیلی دعوام کردن! 

سما جون منم یه بار با داداشم که خیلی خیلی ازم بزرگتر بود دعوام شد و بلند شدکه منو بزنه من بدو از یه درختی که تو حیاطمون بود و مثله تیر برق بود رفتم بالا اون بالای بالاش چندتا شاخه داشت طفلی داداشم هرکار کرد نتونست از درخت بیاد بالا (اصلا جای پا نداشت )منم اونقدر اونجا موندم تا از بابام امان نامه گرفتم که کسی منو دعوا نکنه اومدم پایین 

وااای آلما جون پس شما هم مثل من به درخت و بالا رفتن از درخت علاقه داشتی 
امان نامه !! 
خدا بهت رحم کرد 