اگر علاقمند هستی که به تمام جزییات نوشتت پرداخته بشه به نظر من این جمله هم خارج از منطق داستان خودت بود!:
اسپارک گفت: با توجه به چیزهایی که گفتم به نظرم باید فعلا استخراج و متوقف کنیم اگه ریورزلند به دزرت لند حمله کنه ما این وسط میتونیم تجارتمونو گسترش بدیم
طبیعتا اگر می خواید با دزرتلند تجارت رو گسترش بدید باید سطح استخراج رو بالا ببرید! چرا متوقف کنید؟ اگر متوقف کنید که یکی از اجناس قابل تجارت رو از دست دادید!

من اینجا منظورم این بوده قاعدتا قبلا یه قرارداد های تجارتی با دزرت بسته بودیم اونها رو گسترش بدیم اونها الزاما راجع به طلا و سنگهای قیمتی نبوده ممکنه مثلا چوب بوده یا نخود بوده نمیدونم تو این مرحله بهش فکر نکرده بودم که اونا چی بوده ولی قطعا جواهرات نبوده چون یه جا دیگه ام گفتم مردم دزرتلند به جواهرات ما بی اعتنان
من اینجا میخواستم متحد سری دزرت لند بشم و منافعشو تامین کنم که با حمله اکسیموس به دزرتلند مثلا معادلاتم به هم خورده در واقعیتم چون اکسسیموس هام وارد جنگ شدن من حساب کردم منم بخوام وارد جنگ بشم خیلی لوس میشه وگرنه اون نقش میانجی گری رو در داستان به من تحمیل شد و من این قالب و گرفتم رفتم جلو یعنی با همون فرمون تا تهش رفتم
درواقع این نقشو بهتر میتونستم اجرا کنم تا نقش دیگه ای رو
البته قصد ندارم با همین نقش داستان و تموم کنم