فرک (Ferak) :
مهرنوش :
خوب بچه ها من پست ها رو خوندم، راستش خیلی با ایده ای که فرک مطرح کرد موافق نیستم، نه اینکه موافق نباشم که به پوپایان حمله بشه! بیشتر به نظرم این جور سناریو ها به باورپذیری و جذابیت داستان صدمه می زنه
اول از همه من واقعیت رو ترسیم می کنم:
در سیزن اول این اتفاق ها افتاده:
دزرتلند بزرگترین برنده بوده چون در جنگ اول داستان تقریبا چیزی از دست نداده، پول معادن آهنش رو گرفته، ریورزلند همه ی خسارتش رو جبران کرده، امتیازات دریاچه و رودخانه ی ریورزلند از طرف سیلور پاین به دزرتلند داده شده و با امپراتور یک اقلیم وصلت کرده و بزرگترین گسترش مرزی رو که به قطع ارتباط اکسیموس ها به جنوب منتهی شده رو بدست آورده.
اکسیموس ها یک امتیاز بهره برداری بدست آوردن در قبال از دست رفتن ذخیره خزانه و شاهزاده پایان رو از دست دادن و در مرزهای جنوبی احساس خطر می کنند.
سیلور پان نه چیزی بدست آورده نه از دست داده و ففط یک ارتباط نه چندان قوی با دزتلند بدست آورده که چون شارلی از تبار شاهی نیست خیلی با اهمیت نیست
ریورزلند هم بزرگترین از دست دهنده ی سیزن قبل هست چون خساراتی رو جبران کرده و هیچ چیزی بدست نیورده و یک نفرت از ناکامی از لشکر کشی قبلی هم داره
این وضعیت سیاسی ترسیم شده از سیزن قبلی هست.
حالا دزرتلند چون زمین های خیلی کم جمعیتی رو تصاحب کرده از نظر نظامی امکان لشکر کشی تازه به تنهایی براش باور پذیر نیست، پس اگر طبق قرارمون نوبت تهاجم و پیروزی دزرتلند در این قسمت هست، اگر بخوایم باور پذیر داستان بنویسیم این حمله باید با مشارکت تمام عیار یکی دیگه از اقلیم ها انجام بشه و از اون مهمتر باید دلیل خوبی براش تولید کنیم، به نظرم یک حمله محدود به یک شهر مرزی که مثلا در آخر این سیزن یا سیزن بعدی من اونو پس بگیرم خیلی باحال نیست.
من بیشتر موافق هستم که 2 اقلیم در مقابل 2 اقلیم با هم متحد بشن و جنگ بزرگتری در بگیره که چون قرار اکسیموس ها شکست خورده ی اول باشند می تونه اول اتحاد بین 2 اقلیم حمله کننده بر قرار بشه و بعد اون یکی اقلیم به نفع اکسموس ها مداخله کنه و موازنه رو برگردونه و پیشنهاد من اینه که بعد از این حمله ها یکمی نقشه رو عوض کنیم، مثلا هر اقلیمی جاهایی رو گرفته باشه و جاهایی رو از دست داده باشه
با توجه به نتیجه ی نقد های سیزن قبلی من موافق هستم که یکمی پخته تر و واقعی تر بنویسیم.

مهرنوش تو و سيلورپاين متحد شين بعد وقتي سيلور پاين در موضع ضعف قرار مي گيره، با هم درگير شيم؟ من كلا توي اين بحث تخصص ندارم بهتره خودت و بهزاد به توافق برسين

پیشنهاد من اینه که همه در گیر مسایل اصلی داستان باشن، مثلا شاردل به دزرتلند برای حمله چراغ سبز بده، شارلی بتونه بعنوان پل بین سیلواین و دزرتلند عمل کنه و سیلورپاین با اکسیموس ها به نفع دزرتلند وارد جنگ بشه اینجوری که مثلا با ارتشش یک شبیخون بزرگ بزنه و گنج دارک اسلو استار رو بدزدند که اکسیموس ها پول نداشته باشند، بعد نصف ارتشش رو به سمت مرزهای شمالی اکسیموس حرکت بده ، اکسیموس ها ارتش رو برای مقابله به سمت شمال بفرستند ولی نصف دیگه ی ارتش سیلورپاین با تمام ارتش دزرتلند از غرب به اکسیموس حمله کنه و ما غافل گیر بشیم و مقاوت های ما در مقابل این حمله شکست بخوره و این حمله به تصرف مثلا یک سوم جنوب غربی اکسیموس منتج بشه
تمام اتفاقات مثل اتفاقات سیاسی، مجیک ها و اتفاقات عشقی هم همزمان وجود داشته باشه و در دل اتفاق اصلی جلو بره، مثلا در هر قسمت به هر 2 اتفاق پرداخته بشه هم اتفاقات جنگ و هم اتفاقات قصر ها
اینجوری خیلی هیجان انگیز و واقعی به نظر میاد.
البته من پیشنهاد می کنم که قاره های سمت راست رو هم اضافه کنیم.