نوشان :
اینجام میخواستم غیرمنطقی بودن این اتفاق رو پررنگ جلوه بدم میخواستم همه تعجب کنن و اینو برخلاف روحیه و مسئولیت پذیری بلاتریکس بدونم درواقع بلاتریکس جدی و خشن یک اشتباه استراتژیک مرتکب شده و به شخصی اعتماد کرده که همه این اتفاقات رو رقم میزنه
یه دختر نفوذ ناپذیر که به هیچ کس اجازه نداده وارد قلبش بشه ولی در سن مثلا 40 سالگی کمی احساس تنهایی میکنه که نمیتونه این حسو تو خودش به رسمیت بشناسه انکار نیازهای طبیعیش باعث میشه به سمت مردی کشش پیداکنه که نه خوب میشناستش نه هیچ جوره به هم میان به همین خاطر باز هم رابطه و بارداریشو مخفی میکنه چون نمیخواد مورد قضاوت قرار بگیره ولی چون همه بهش اطمینان دارن کسی بهش شک نمیکنه تا زمانی که این مخفی کاری به مرگش منتهی میشه
بلاتریکس رو با شاردل مقایسه نکن شاردل میدونه داره چی کار میکنه و آدم منطقی و آگاهیه که خودش و نیازهاشو به رسمیت میشناسه ولی بلاتریکس عین یه مرد زندگی کرده و همیشه زنانگیشو انکار کرده این انکار آخر عمرش یقه شو میگیره ( اینا رو میخواستم توضیح بدم تو داستان خیلی طولانی میشد ولی قصد داشتم با فلش بکهای گاه و بی گاه تو ذهن کیه درو یه کمی شخصیتهاشونو بازتر کنم)
بلاتریکس فرمانده ارتش سرزمین سیلورپاین بود، فرمانده ارتش نمیشه چند ماه نباشه و کسی ندونه کجاست. برای نبودنش باید یه بهانه ای/ دلیلی جور می کرد تا اسپروس متوجه نشه یا اگه ناگهانی و بدون دلیل نباشه سناریو جور دیگه ای میشه


نوشان تبریک یک ستاره شدی من ندیده بودم