مهرنوش :
|
قسمت
|
نویسنده
|
امتیاز
|
|
سوم
|
نوشان
|
عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف
|
|
نقاط قوت: به نظر من این قسمت از نوشتت پر از ایده های عالی بود مثل جایگزینی یک دایه برای پسر آکوییلا و معرفی برادر دختری که دلبانش رو به ملکه داده بود و ...
|
|
نقاط ضعف: هیچ کدوم از ایده های بالا بخصوص مورد دوم بعدا بصورت جدی مورد استفاده قرار نگرفت در حالی که در ماجرای کودتای آکوییلا جا داشت این پسره که با مشخصه نفرت و کینه معرفی شده بود ، نقش قابل توجهی بگیره
و همونطور که فرک هم اشاره کرد اشاره به ماشین آلات در اون زمان و اشاره به جایی که همیشه تاریکه بجز یکماه گرچه در داستان مجیک ما اشتباه نیست ولی به نظر من لزومی هم نداشت.
جا انداختن تیتر و شماره قسمت هم یک اشکال کوچیک دیگه هست که البته شامل کسر امتیاز نمی شه ولی اگر می ذاشتی بهتر بود.
|

قضیه دایه لوسیل که خوب اوایل داستان که هنوز تو شمالگان بودن بهش پرداختم شخصیت پررنگ تری فعلا قرار نیست داشته باشه مگر اینکه بهش احتیاج پیدا کنم
در مورد برادر اون دختری که مرد تا شارلی دلبان دار بشه هم موضوع فراموش نشده براش برنامه ریزی دارم اتفاقا میخواستم اول تو زمان کودتا بهش بپردازم ولی هرکاری کردم جا نگرفت تو داستان ریتممو خراب میکرد ولی اتفاقا همون موقع که برای این نوشتمش که بعدا بشه یه کاره ای تو دم و دستگاه آکوییلا بنابراین مطمئن باشین حواسم بهش هست
در مورد ماشین آلات هم ایراد بهم وارده فکر کنم همون موقع هم بهم گفت فرک فقط یه نکته ای هست منظور از ماشین در ادبیات الزاما وسیله ای نیست که با موتور کار کنه هر دستگاه خودکاری میتونه ماشین باشه تو فیلم ها هم خیلی دیدیم که یه دستگاه خودکار ابتدایی ( منظور از خودکار اینه که حالا یه بازویی چیزی حرکت کنه یا اصلا یه اهرمی به کمک نیروی انسای حرکت کنه) هم ماشین نامیده میشه