مهرنوش :
|
قسمت
|
نویسنده
|
امتیاز
|
|
چهاردهم
|
نوشان
|
عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف
|
|
نقاط قوت: در کل داستان ریتم و محتوای خیلی خوبی داشت و فضا سازی، پرداختن به اشخاصی مثل ساندرا و اون پیرمرد خیلی خوب بود و همه چیز داشت خوب پیش می رفت و اگر موضوعی که در نقاط ضعف بهش اشاره می کنم نبود امتیاز خیلی خوب می دادم.
|
|
نقاط ضعف:
در قسمت معرفی کتیبه ها گفته بودیم که ناتارهایی که از هر معبد نگهبانی می کنند 400 تا هستند که از روی این عدد مقدار مناسب برای حمله کنندگان که با تلفات قابل قبول اونجا رو ترک کنند رو محاسبه کرده بودیم ولی تو اینجا نوشتی 50 ناتار و بعدا هم که توی تالار گفتگو بهت یادآوری کردم، با اینکه فرصت اصلاح بود، اصلا نگردی و این تناقض در داستان موند برای همین برای این قسمت بجای خیلی خوب امتیاز ضعیف رو دادم
اشکالی که فرک جون هم بهش اشاره کرد وجود داره یعنی یجا پیرمرد می گه نمی تونستم ببینمشون و حسشون می کردم و یجای دیگه گفت که 50 تا بودن یعنی می دیدشون! البته این مسئله رو شاید بشه با توضیحات اضافه ای رفع کرد مثلا وقتی مورد حمله قرار می گیرن از حالت نامرئی خارج می شن.
|

توضیحم در مورد دروغ پیرمردم به نظرم واضحه حالا بازم بیشتر بازش میکنم پیرمرد اول نمیخواست اطلاعات بده در حدی که همراه ساندرا فک میکنه پیرمرد عقلشو از دست داده و به همین خاطرم گفت ناتارها 50 تان کلا داشت چرت و پرت میگفت ساندرا ازش پرسید مهاجم ها چنتا بودن گفت ناتارها 50 تا بودن میخواست ساندرا رو بپیچونه
ولی ساندرا میفهمه که یارو اصلا نمیخواد اطلاعات مجانی بده میگه برن براش گوشت بیارن بنابراین مرده شروع میکنه به اطلاعات دادن