مهرنوش :
|
قسمت
|
نویسنده
|
امتیاز
|
|
شانزدهم
|
نوشان
|
عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف
|
|
نقاط قوت: با اینکه در این داستان به اتفاقات کمی پرداخته شده شخصیت اکوییلا و جرجان خیلی عالی توصیف شده و پیشرفت محاوره بین ایندو برای خواننده کاملا جذاب و خوندنی و باورپذیر هست، اشکالاتی در این قسمت هست که من بخاطر اینکه از خوندن این قسمت لذت بردم بخاطرشون زیاد امتیاز کم نمی کنم.
|
|
نقاط ضعف:
نبود اتفاقات مهم و عدم پرداخت به موارد مهمی که در داستان در حال رخ دادن بود.
عدم پرداخت مناسب به فرماندهانی که نامشون به داستان اضافه شد.
مشکل مهم نداشتن شماره قسمت
مشکل در معرفی شخصیت فعال در هر پاراگراف، مثلا ریپولسی داره معرفی می شه که یا دستور کیه درو از راه دریاچه قو بره به سمت اکسیموس ها ولی یهو کیه درو به خودش لعنت فرستاد!
|

من هنوز نمیدونستم شما در چه ابعادی میخواین بجنگین و من باید چه جوری در این جنگ شرکت کنم و به جه فرماندهانی احتیاج دارم بنابراین خیلی کج دار و مریز نفر جنگی به داستان اضافه کردم خیلی هم لزومی ندیدم شخصیت های فرعی مثل ریپولسی و تایگریس رو معرفی کنم فصل های آینده شاید بیشتر بهش بپردازم ولی تو اون شرایط جاش نبود
"ریپولسی یکی از فرماندهان جدید ارتش ظاهری رعب آور داشت سالها در کوهستان زیر نظر عمویش تمرین کرده بود و جزو افرادی بود که جدیدا به ارتش ملحق شده بود . او به همراه 5000 نفر از سربازان ارتش در مرز اکسیموس مستقر شدند(مرز مشترک اکسیموس و سیلورپاین) از سوی دیگر کیه درو که خود سابقا فرمانده نیروی دریایی بود با 5000 نفر از نیروهایش از طریق دریاچه قو به سمت جنوب حرکت کردند کشتی های جنگی سیلورپاین به خاطر بدنه باریک و سرعت حرکتشان از کارامدترین کشتی های دریاچه قو بودند اما کیه درو به خودش لعنت میفرستاد که چرا در زمان صلح به فکر افزایش تعداد این کشتیها برنیامده."
توی اون خط که بولد کردم داستان ریپولسی از کیه درو جدا میشه ریپولسی رفته مرز اکسیموس و کیه درو هم با کشتی های جنگی رفته به سمت میدون جنگ و من چون میخواستم خواننده فکر نکننه که ارتش سیلورپاین یه ارتش آماده رزم بوده و به صلح طلبی سیلورپاین وفادار بمونم نوشتم تعداد کشتی ها کم بود و کیه درو چون قبلا فرمانده نیرو دریایی بوده به خودش لعنت فرستاد که چرا به فکر زیاد کردن این کشتی ها برنیومده
البته توضیح تو پاراگرافو الان اضافه کردم