خانه
756K

کافه نویسندگان

  • ۲۳:۴۸   ۱۳۹۷/۲/۵
    avatar
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    بهزاد لابی : 

    بازم! شاید ضعیف ترین بخش فصلمونه!

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    24 نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- نحوه بی اعتبار شدن اسپروس خوب و واقعی داره پیش میره.

    نقاط ضعف:

    1- برای چندمین بار تیتر نزدی داستان رو که اصلا خوب نیست.

    2- سردرگمی زیادی توی جنگ داری. میفهمم که نقطع ضعفته و استراتژی جزو نقاط قوتت نیست اما خوب باید گوشزد کرد. اینکه یهو کیه درو فرمانده ارتش رو از مهمترین بخش جنگ فراخوندن به یه کاری که کلا بعدش کنسل شد و ... خیلی خوب پیش نرفت

    3- درسته که از تایگریس خیلی تعریف کردی. اما کسی که پیش پدرش تعلیم دیده و کمتر از چند ماه زیر نظر کیه درو که خیلی هم سرش شلوغ بوده کار کرده، قابلیت فرماندهی جنگ تو مهمترین قسمت جنگ رو داره؟ یعنی هیچ کس تو سلسله مراتب ارتش نبود که تجربه و مهارت و فکر بهتری داشته باشه؟ بقیه راحت پذیرفتنش؟ هییچی ازش ندیده بودن حتی یه تیراندازی یا یه حضور در جنگ

    4- پرشت به آکوییلا یه جوریه. باز یه خطی. یعنی فقط حواسم هست، بعدا میخوام در موردش بگم. اگه اینو میخواستیم فیلم کنیم، این بخشش یه کلوزآپ از آکوییلا میشد(شوخی 4 ). باید به همه بخش های داستان اگه قراره توش باشن به یه اندازه دل بدی.

    زیباکده

    من حس و حالمو وقتی این قسمت و نوشتم دقیق یادمه در این حد می دونستم دارم چی کار میکنم که یه آشپز سوشی ژاپنی میدونه چجوری یه هواپیمایی ایرباس سیصد و هشتاد فول مسافره و تو یه فرودگاه شرجی با طول باند کوتاه چجوری میتونه بشونه درحالی که هیدرولیکم نداره ( مسافرها هیچ شانسی ندارن)!!!!

    یعنی در این حد حودتون فکرشو بکنید

    وسط امتحانها مخ تعطیل بعد میومد اینجا بدبختیم یکی دوتا نبود که ، نمیفهمیدمم چی کار کردین شما فقط فهمیدم وسط جنگیم بچه های منم رفتن خودشون انداختن تو هچل. یادمه بهت خصوصی مسج زدم این دوستان نوشتن ما منجنیق نبردیم ( انگار رفتب مهمونی موبایلتو نبردی همچین حسی) یه منجنیق بده ما دو تا سلفی بگیریم 

    بعد تو گفتی خواهر من قرار نیست سانتامارتا رو بگیری بعد من گفتم پۤ چی کار کنم گفتی دست بچه ها رو بگیر بیا اینجا بعد من گفتم سر راه یه نوکی هم به این بندر بزنیم بعدا نگن هیچی نفهمید

    کل ماجرا این بود

    ماجرای تایگریسم این بود که گفتم الان بیام یکی و معرفی کنم فرمانده جنگ بقیه می گن این کجا بوده یهو اومده وسط ( الان که فکر میکنم میبینم خیلی هم مهم نبود این موضوع) پس بزار بگم تازه اومده تو ارتش و فلان و اینا

    مخم تعطیل بود در آن برهه حساس29

  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان