خانه
756K

کافه نویسندگان

  • ۱۲:۵۳   ۱۳۹۷/۲/۱۰
    avatar
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    نوشان : 
    زیباکده
    بهزاد لابی : 

    با عرض پوزش، منم نمیخواستم به کسی ضعیف بدم اما مجبور شدم. اگر انقاداتم از روی بدفهمی من هست دفاع کن، درست میکنم.

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    51 نوشان

    عالی/خیلی خوب/حوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    نقاط ضعف:

    1- اریک ماندرو اصلا معلوم هست داره چیکار میکنه؟ از اونسر دنیا اومد پالویرا، دید پالویرا رو گرفتن ولی کیه درو سالمه. اصلا شکست بوگوتا براشون مهم نبود  و دوباره برگشت سانتامارتا؟  

    خب یه جورایی حق با تواه قاعدتا اون شکسته براش مهم بوده ولی من ننوشتم صحنه دیداربا کیه درو و باقی فرمانده هانو شاید  شاید بهتر بود اون صحنه دیدارو مینوشتم که این شبه پیش نیاد. علت برگشت به سانتاارتا هم این بود که بالاخره با تجربه تر از تایگریس بوده نمیخواسته تنها بزارتش و علت اینکه نگران جون کیه درو بود این بود که اون فرمانده ارتشه و این یه جورایی جانشین امپراطور اگه کیه درو مرده باشه باید یه کارایی میکرد

    2- اگر اسپروس فقط به اون پزشک اعتماد داشت، بازم کارش منطقی نبود. همه رو بیرون کرد و محل احتمالی فرار ملکه رو بهش گفت. اگه جاسوسی بین کسایی که بیرون کرد وجود داشته، اونام پیداش میکردن. هر چند یه جوری آدرس داد که اگه به من گفته بود، یه خروجی رو اشتباه میرفتم میرسیدم کاشان به جای کاشانک 4

    در واقع اینجا اسپروس دیگه خیلی به اطرافیانش اطمینان داشت من فکر اینو نکردم که شاید یه جاسوس بینشون باشه24 خب شاید سادگی کردم

    3- واقعا فرانسیس وسط این کودتا میخواست تا اتاق امپراطور برای برداشتن یه کاغذی که معلوم نیست به درد بخوره یا نه بره؟ اصلا شدنی بود؟ بعدم چه فایده. اگه کودتا شکست میخورد که هیچ، نامه رو میگرفت. اگه هم آکوییلا پادشاه میشد که قبول نمیکرد مهر اسپروس رو. خیلی عجیب بود. نشدنی بود و حتما باید میمرد

    ببین من قبول دارم قضیه کاغذه خیلی خوب درنیومد درواقع من و فرک هماهنگ کردیم که فرانسیسو گنده اش کنیم ولی انگار هر دومون خیلی خوب درنیاوردیم ایده مونو . فرانسیس در این مرحله خیلی نمیدونسته چه خبره اوضاع . با خودش میگه تو اون خرتوخری نامه گم نشه .ولی وقتی اوضاع ملکه و اسپارک و میبینه میفهمه اوضاع خرابه نامه دیگه بی فایده ست و الان به ملکه و اسپارک کمک کنه بهتره ( من فقط میخواستم فرانسیس فرار نکنه با بقیه واسه همین جریان نامه رو نوشتم) 

    4- فرانسیس داشت بخاطر اون کاغذ خودشو به کشتن میداد، یهو اسپارک گفت برو این پیغام رو برسون به فلانی؟ اونم ول کرد رفت؟ هر چند اولش من فکر کردم پیاده و خیلی پاورچین داره میاد سمت کاخ که کسی نبینتش نگو با اسب داشته میومده که خیلی احتمال دیدنش بیشتر بوده

    آره شاید میدوید میومد بهتر بود ولی بعدش باید با اسب میرفت شهر. باید یه جوری مینوشتم که بعدش رفت یه اسب ورداشت بره شهر

    5- اسپارک و شارلی چرا با فرانسیس فرارنکردن؟ اونا که نمیدونستن قراره دکتر بیاد. حتی اگه قبلا اسپارک و اسپروس برای چنین روز خیلی غیرمحتملی هم تمرین کرده بودن، بازم نقد بهتر از نسیه بود. ممکن بود نتونه بیاد. یا بگیرنش یا ...

    نه دیگه دخترتون پا به ماهه نمیتونه سوار اسب بشه نمیتونه راه بیاد. باید منتظره کمک میموندن اینجا هم اسپارک پیغامی به شهر فرستاد که افراد معتمد بیان کمکشون

    6- قانع نشدم که چرا دلبان اون خدمتکار تونست درو باز کنه اما هیچکس دیگه ای نمیتونست. چرا؟

    این همون خدمتکاریه که اسپارک زخمیش کرده بود دلبانش همون طوطی است. که واسه اینکه جاشونو لو نده سعی کرد بکشتش . در قفله قاعدتا کلید میخواد دلبان یه چیز جادوییه جسم نیست که اسیر ماده باشه یه کارایی میتونه بکنه و خیلی کارا نمیتونه. من تو تعریف این جادو میخواستم یه کاری کنم که کارای آچارفرانسه طور ازشون بربیاد ولی دیگه نه اونقدر خفن که بشه ازش به عنوان اسلحه ای علیه دشمن استفاده کرد . چون این یه ایده جدیده واسه همین یه جاهایی شما جا میخورین ولی واقعا کار خاصی نبوده یه جادو میتونه یه در قفل و باز کنه 

    توضیح بخوام بدم چه طوری اول باید این نکته رو در نظر بگیرین که جامد نیست دلبان یه چیز گاز ماننده که اسیر جاذبه و این جور چیزا نیست و مثلا مثل یه حجم جادویی میتونه از تو قفل رد شه و قفل و باز کنه

    زیباکده

    واقعیت لینه که من انتقاداتی که تو این قسمت بهم شد و قبول دارم خیلی هول هولی نوشتم اینا که به عنوان جواب نوشتم صرفا جهت اینه که بدونید تو مخم چی گذشته و نه چیز دیگه ای

    یه پست میزارم باز دلبان و بیشتر معرفی می کنم

    زیباکده

    راستی یه توضیحم بدم 

    دلبان اون خدمتکاری که تو اتاق زخمی افتاد بود چون جون صاحبش در خطر بود و باید کاری میکرد ، تونست درو باز کنه وگرنه حالت عادی اینا این قدرتو ندارن

    به طور کلی

    دلبان یه موجود جادویی اه که جز در مواقع به خصوص مرئی نیست و جسمم نیست یه حجم جادوییه ولی پررنگه که به بیننده حس اینکه این یه حیوون واقعیه میده نمیتونم کارهایی که میکنه رو محصور کنم اما میتونم محدودیت هاشو بگم

    1- جونش وابسته به جون صاحبشه 

    2- موجود ضعیفیه شاید در صورت لزوم وارد یه جنگ تن به تن بشه ولی مهاجم نیست

    3- نمیتونه خیلی از صاحبش فاصله بگیره ( به جز عقاب آکوییلا که به علت قدرت خودش و صاحبش با ممارست به این توانایی رسید و تو فصل یک هم اشاره کردم به دلبان یه پیرمرد که شاهین بود و اونم به همین ترتیب تونسته بود فاصله بگیره )

  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان