بهزاد لابی :
مهرنوش :
آفرین آقا بهزاد خیلی خوب بود

فقط من متوجه نشدم از بالای قلعه راه های پیچ در پیچو دید چی تو ذهنش اومد که اون تاثیر عمیق رو گذاشت؟
تو بازجویی شارلی هم اگر اشاره می کردید کدوم خاطره رو مکررا باید تعریف می کرد، خیلی خوب می شد


سلام ممنون مهرنوش 
در مورد رومل گودریان، نوشان درست حدس زد. فهمید که داره کم کم پیر میشه و در عین حال مسیری که تا اینجا اومده و آینده ای که در انتظار خودش و کشوره باعث این تاثیر شد که به متن داستان اضافه کردم.
در مورد بازجویی شارلی، همه خاطراتش در زمان حضور در سیلورپاین. از جزیی ترین خاطرات شخصی و صحبت های در گوشی با پادشاه اسپروس که الان مخلوع شده. تا جلساتی که توش شرکت کرده، نحوه دلبان دار شدنش، جزییات دلبان دار شدن آکوییلا(البته شارلی نمیدونه، اما اون میپرسه) و اتفاقاتی که به کودتا ختم شد. این نوشته ها هم به محل مورد نظر اضافه شد.
فرک، ممنون برای پیغام خصوصی، چندتا ایراد نوشتاری گرفته بود که درست کردم. اما در مورد اینکه چرا به پودین شک کرده بود، توی قسمت قبلی نوشته بودم. چون همزمان با این اتفاق، پودین هم ناپدید شد و اثر و خبری ازش نبود. کسی ندیده بود چی شده و هیچ دلیل منطقی که چطوری اکسیموس ها به راز جادوگر پی بردن هم پیدا نکرده بود(اینها تو متن قسمت قبل هست). مجموع این دو اتفاق باعث سوظن به پودین شده بود.
اگر این کافی نیست، بگید که به این قسمت هم دلایلش رو در قالب دیالوگی با آندریاس و نیکلاس اضافه کنم.
با تشکر

به نظرم اینکه برنارد این مطلب رو در جلسه مطرح کرد یک واکنش کم داره میشه واکنش رودر حد یک جمله بنویسی مثلا بقیه هم تا حدی شک برنارد را به جا می دانستند یا موافق نبودن... به نظر من یک واکنش به حرف برنارد بهتره توی داستان باشه.