مهرنوش :
لوووووول!
آهان پس این موضوع از این محاسبات پیچیده اشتباه سرچشمه گرفته!
خوب حالا بیایم درستش کنیم، اول اینکه این تفاوت بزرگ از اینجابوجود میاد که ما این محاسبه رو بر اساس 12 ماه قراردادیم، درحالی که الان 3 ماه از شروع سال گذشته و تعداد اولیه با احتساب این سه ماه در جدول نوشته شده
دوم اینکه ما حداکثر در 4 یا 5 ماه دیگه به صلح می رسیم پس این نرخ رشد تا اعلام آدرس کتیبه ی شما حداکثر 5 ماه باید محاسبه بشه
سوم اینکه کشته شدن جادوگر شما از نظر نظامی کاملا فاید اهمیت هست و قدرت یک جادوگر هم عملا برای اعمال جادو کفایت می کنه چون ما 2 موقعیت فیزیکی نداریم و قدرت افکت جادو هم دست خودمون هست و هر جوری می خوایم می تونیم بنویسیم، پس من فکر نمی کنم اشاره به کشته شدن جادوگر در حالی که کوچکترین تغییری در قدرت جادو بوجود نیومده اهمیت در نظر گرفته شدن در بالانس رو داشته باشه
موضوع بعدی اینه که در نهایت بعد از اینکه محاسبات دقیقتر رو انجام دادیم می تونیم به راحتی به یک ارتش غربی شما شامل مثلا 20 تا 30 هزار نفر یا هر عددی که لازم بود اشاره کنیم که هنوز در مرز ریورزلند موندن چون گودریان تا ارسال ارتش ریورزلند یا هر چیز دیگه ای کاملا به اونها اعتماد نداشت یا هر چیزی که به ذهنتون می رسه و موضوع بالانس به نظر من به راحتی قابل دست یافتن هست
موضوع بعدی اینه که شما 70 هزار سواره نظام خودتون رو هم عرض پیاده نظام در نظر گرفتید؟ فکر نمی کنم اینطوری باشه و می تونیم در مورد اینا هم اگر لازم هست صحبت کنیم.
موضوع آخر هم که من احساس می کنم چون یکم عصبانی و احساسی شدید نوشتید

اینه که اتفاقات فصل اول رو در شمال کشورتون هم عرض اتفاقات فصل قبلی تو کشور ما نوشتید، که البته من پیشنهاد می کنم که کلا ازش صرف نظر کنیم، من از اول هم مایل نبودم وارد کشور شما بشم و به نظرم جنگ در همون محاصره اولین قلعه مرزی شما تموم بشه بهتره
بعد هم ما کتیبه ها رو از ترس باسمون ها و در تنگنای نیاز به کمک غذایی و مالی معاوضه می کنیم.
البته لطفا با یکمی توقف موافقت کنید که از این حال و هوا خارج بشیم.




مهرنوش متاسفانه همه حرف هایی که مینویسی اشتباهه. چون عصبی شدی و متن رو نمیخونی. هی مجبوریم توضیح بدیم به هم.
در مورد بند اولت : اینطور نیست، ما عددها رو نوشتیم بعد از جنگ، وقتی من محاسبه میکردم فقط 4 ماه آخری از سال که دارک اسلو کتیبه ها رو گذاشت، تا پایان فصل حساب کردم. (اما میتونیم عددها رو دستکاری کنیم هر طوری که دوست داری که دیگه این بحث ادامه پیدا نکنه)
در مورد بند 2 : قرار نیست ما اواسط پاییز به صلح برسیم و تعداد کتیبه هامون از اواسط پاییز دقیقا برابر بشه. قراره زمان حمله باسمن ها تعداد کتیبه ها و ریتم تولید ارتش همه کشورها برابر بشه. اما اگه اینم میخوایم تغییر بدیم و اواسط پاییز همه کتیبه داشته باشن هم مشکلی ندارم اگه بقیه هم مشکلی ندارن.
بند سوم : در مورد جادوگر ها اشتباه میکنی، ما هر تعداد جادوگر بیشتری که داشته باشیم، توی یک یا چند حمله میتونیم با شدت خیلی بیشتری تخریب در ارتش دشمن بوجود بیاریم. برای همین دستیابی به هر دو جادگر رو 3 سال زمان براش گذاشتم. اگه نه ما الان اگه مثلا 20 تا جادوگر داشتیم، کلا دیگه هیچ ارتشی نمیتونست به ما حمله کنه. در مورد اینکه تعداد جادوگرها تاثیری توی جنگ نداره داری اشتباه میکنی. من قبول ندارم که شما با کشتن یک جادوگر ما هیچی از لذت پیروزی ما کم نکردید. بلکه خیلی زیاد هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ توازن کم کردید که توی متن داستان هم مشخصه. کلا این بند رو نمیتونم موافق باشم. من جادوگر رو معادل کتیبه میدونم.
چهارم اینکه ما زمانی که این جدول رو نوشتیم، قرارمون این بود که این کل ارتش های ماست و دیگه غرب و شرق و ... رو حساب نکردیم. اگه میخوایم الان جدول رو تغییر بدیم و جمعیت کل ارتش های همه رو یه جور دیگه بنویسیم که بالانس بشه، با اینم مشکلی ندارم. اما الان حرفت اشتباه هست. اینایی که نوشتیم کل ارتش های اقلیم هاست.
در مورد سواره نظام هم حرف منو نخوندی. من گفتم سواره نظام رو یا باید معادل 10 نفر بگیریم که بالانس بشه. اگه مثلا معادل 1 نفر بگیریم فاصله میشه 85 هزار. نمیدونم معادل x نفر بگیریم، میشه فلان قدر. من پرسیدم معادل چند نفر بگیریم؟
در مورد اون یکسال هم باشه مشکلی نیست. چون میگی اهمیتی نداره، ما توی زمان صلح انحصار یکسال چوب رو از شما میگیریم که این مشکل بی اهمیت حل بشه.
منم موافقم. الان بحث هامون یه کم از منطق خارج شده و داره تبدیل به جدل میشه و سر و تهش مشخص نیست. حالا دست کم تا شنبه بریم فکر کنیم و با چندتا پیشنهاد منطقی و واقعی برگردیم.